یک قلم متن

یک قلم متن

وبلاگی پر از چندیات بی ربط ✨
یک قلم متن

یک قلم متن

وبلاگی پر از چندیات بی ربط ✨

بی سوالی

پرسیده بود با جنگ موافقید یا مخالف؟

مسخرست مثل اینه وسط اقیانوس کسی که شنا بلد نیست بگه با غرق شدن موافقید یا مخالف؟

ما وسط جنگیم چه موافق چه مخالف محکوم به جنگیدیم!

انتخابی نبوده مگه من حمله کردم!

به ما حمله شده هر کیم کوتاه بیاد محکوم به له شدنه!

وحشتناکه جنگ تو دو نقطه کوچیک از دنیاست اما کل جهانو به کثافت کشیده!

هر کی دست به تسلیم ببره محکوم به نابودیه مخالفت چه سودی داره؟ 

اصلا اگه مخالف باشیم کسی گوش میده؟ 

جدا کسی هست بگه تسلیم شیم ؟ میدونی چه بلایی سرمون میاد؟

جنگ تحمیلی رو ندیدی؟ چیزی راجبش نخوندی؟

هر نوع جنایتی بلد بودن انجام دادن! 

قتل، غارت ، تجاوز و ...

اونم نه برد کامل ! فقط کمی پیشروی کردن !

حالا ما اگه تسلیم شیم دوباره همین بساطه!

چرا یه عده هنوز در مقابل فهمش مقاومت میکنن؟

فکر نکنم فهمیدنش اونقدر سخت باشه پس چرا هنوز یه عده نمیفهمن؟


تاخیر

دانشگاه دو روز تاخیر داده ؛

اینکه بخوام دو هفته خوابگاه رو تحمل کنم برام نوعی کابوسه!

از طرفی خستم و توانایی درس خوندن ندادم و این میشه دو تا ضرر...

کاریش نمیشه کرد؛

کاش امتحانات مجازی شه 

واقعا تحمل عوامل خوابگاه و آدم هاش برام رنج اوره !

مخصوصا یکی از هم اتاقیام که فکر میکنه گ*ه خاصیه ! 

در هر حال شتریه که در خونمون خوابیده و باید امتحاناتو بدیم برن ...

بیشتر از هر چیز از امتحانای دو تا استاد نامساعد میترسم...

یکی نمیدونه چی درس داده و تو فضاس و دیگری سوالات دکتری رو میاره برام ترم دوم  کارشناسی!

و در همین وسط هم یک مشت موشک صداشون میاد ؛

بشخصه به طرز مضحکی نمی‌ترسم اما برخلاف من اکثر دوستام خوف کردن!

اصلا به جای جنگ، ترس میکشدشون! 

مسخرست من بیشتر از امتحانا نگرانم تا جنگ!

شاید چون درکی از جنگ ندارم ...

اهمیتی هم نداره دو حالت داره یا می‌میریم یا نمیمیریم ...

حالت سوم هم شت و پت میشیم که در اون صورت اگه آسیب جدی باشه خودمو میکشم.

خدایا خودت امتحانات رو مجازی کن من نرم خوابگاه!

من تحمل رخ عادما رو ندارم 

بزارید در آغوش ننم بمیرم ولی تاخیر و برگشت هرگز


تاریخ مکرر


شرکت بابامو زدن...


این شرکت  قبلا ورشکست شد ؛


کلی آدم اخراج و تعدیل شدن؛ 


برا بیکاری خودکشی کردن و طلاق گرفتن و بیچاره شدن ...


تا بابام بازنشسته شد...


یکی دو سال بود سرو سامون گرفته بود!


حقوق میداد ...

 شرایط بهتر شد ‌...

 استخدام کردن...

چرخاش میچرخید...


منفجر شد !


چون تعطیل بود زیاد نمردن ...

اخبار دقیقی در دسترس نیست  ...


ولی بابام میگه احتمالا چند تا کارگر بدبخت اضافه کار موندن که مشخص نیست چی شدن...


و دوباره طلاق خودکشی بیکاری ورشکستگی...


نفرین بر جنگ ...

نفرین بر تقدیر !

تاریخ مکرر تکرار میشه ؛

کسایی که تاریخ نخونن محکوم به تکرارشن ...


هیچی اگه بگردیم تو کور سوی تاریخ چیزی شبیه برای شرایط پیدا کنم...

خب هوش مصنوعی گفت شبیه مشروطست ، اما نه این دفاعه چیزی کامل تر و دقیق تر از جنگ تحمیلی ؛

جنگ علیه ظلم و مرگ افراد بی گناه از طرف بیگانگان نه درباریان ...

شایدم شبیه جنگ جهانی ؛ ما را به بازی جنگ بقیه کشیدند ؛ اما اینبار ما مورد هجمه بی رحمانه قرار گرفتیم اینم نیست ...

دقیقا کجای تاریخ؟ 

کاش یه تاریخدان پیدا کنم ....

نجاست !


یه سری گه میخوردن؛

آمریکا و اسرائیل با مردم عادی و زن بچه کار ندارن!

پس این جنازه ها چین؟

بیاید جواب بدید! 

با افراد نظامی کار ندارم اونا خودشون می‌دونستن تهش ممکنه بمیرن و جزو شرایط کاریشون بوده...

اما بچه ها چی ؟ خانواده ها چی؟ افراد بی گناه؟ 

خون روی تخت صورتی دختر بچه چی میگه؟ 

یا جسد طفل پرت شده در خیابان؟

چرا الان نمیان جواب بدن؟

بیاین دیدید تو جنگ همه میمیرن!

دیدید گه میخورید !

دیدید فقط خودمونیم تنها !

آمریکا و اسرائیل  به هیچی رحم نمیکنن ابله ها !

الان یه عده گاو خوشحالن میگن خوشحالیم افسرانی که در شورش ها جوونا رو کشتن مردن! 

گاوها! یه مقام دفاعی ملی رده بالا کی رو میکشه؟ ستون دفاع کشور مرده !

 یه دانشمند هسته چی؟ قاتله آدم کشه چیکارست؟

یا رئیس دانشگاه چی؟ اصلا این بدبخت در طول و عرض زندگیش میتونه کیو کشته باشه ؟!

فقط گه خوری ! سیرمونی هم که ندارن !

بدبخت ها سپر های دفاعی که کشته شت ما هم غزه میشیم ! 

نمیدونم چرا خاک این کشور اسکل خیزه؛ 

شاید هم نمی‌خوان بفهمن چه مصیبتی بهمون وارد شده !

الان برنامه فقط اتحاد و انتقام !

و آرزوی مرگ کل خانواده گه خوران و خوشحال های عزیز که بفهمن چی شده ! البته اینا فک نکنم از جرم و تجاوز نسبت به خودشون و خانوادشون ناراحت شن ناسلامتی شغلشون؛)

 با آرزوی آرامش و تسلیت برای خانواده در گذشتگان 

و نابودی قاتلان افراد بی دفاع بیگناه ...



رفیق

اولین باری که بهروز دیدم خونه مادر بزرگم یود.

اواخر شهریور...

حالم بد بود چون قرار بود از اردکی عزیزم جدا شم.

از صبح پیش مادر بزرگم بود خیلی حرف زدیم و کلی باهام خوش  گذروند و گفت کاش یبار دیگه بیای اینطور پیشم بمونی ک نشد....

خب داشتم راجب به به میگفتم...

یه پرنده سیاه زشت کف خونه مادریزرگم،

چون اسم صاحبش بهروز بود بهروز صداش میزد...

و خب زشت و ضعیف بود ولی ناز!

با حال خراب من فقط میتونستم ازش متنفرم باشم..

چون خیلی برا اردکا ناراحت بودم مادربزرگم دادش به من...

خب چند روز بع رفتیم مسافرت و من پسش دادم و وقتی برگشتیم انتظار داشتم پسش نده وروم هم نکرد بگم بدش و خودش بهم داد و گفت ببرش*.*

اون لحظه داشتم از خوشحالی میمردم...

اوایل علاوه بر من بهروزم غریبی میکرد میرفت بالای خونه و فرار میکرد و کلی درگیری داشتیم!

اما الان یک  تیکه بزرگ از قلبمو گرفته...

اصلا نمیتونم بدون اون زندگی کنم..

چند وقت پیش براش شوهر گرفتیم و اون فرار کرد.

ولی بهروز نرفت بخاطر من ! اما الان مثل سگ پشیمونه ولی من نمیزارم بره...

ازادی حقشو اما ضعیف و مریض و وابستست نمیتونم بزارم بره دنبال عشقش چون میدونم دووم نمیاره...

البته خودمم دووم نمیارم!

الان یاد این خاطرات افتادم چون اوایل قفس تو اتاق من بود،

الانم برا مهمونا تو اتاق من گذاشتنش.

دوسش دارم با تمام قلبم

تقریبا میتونم بگم تنها کسیه که بهم خیانت نکرده..

مسخرست!

از کثافت انسانها به کفتر ها پناه بردم!

هوففففف اما برا درس باید برم یک شهر دیگه ولی چاره ای نیست ،امیدوارم منو ببخشه....

اینو باید بولت ژورنال میکردم اما اینجا هم بد نیست

بماند به یادگار از روزگار نامرد این سیار!

آمادگی اولیه برای رمضان :

آمادگی های اولیه  برای ماه رمضان "من آن را خواندم و دوست دارم همه از آن بهره مند شوند "


١- اتاقت را مرتب کن کمی چیدمانش را عوض کن و تمیزش کن.


٢- چادر نماز و سجاده نمازت رو بشور و عطرى که دوست دارى بهش بزن 


٣-یک گوشه کوچک در اتاق خود برای عبادت ایجاد کن ، حتى اگر اتاقت کوچک باشد 


٤- چادر نماز و سجاده ات را پهن کن

و قرآن در همان گوشه بگذار و به درگاه الله دعا کن که همین مکان نجات دهنده در روز قیامت و برای تو شهادت دهد.


٥-یک قلک بیاور و روی آن قلک ماه رمضان را بنویس و هر روز مقدار کمی در آن بگذار و یک پروژه خوب در آن انجام بده، مثلا طرح لباس عید یا سفره افطاری برای کودکان بی سرپرست.


٦- یک ایده خوب اگر هر روز افطار خود را با یک خانواده فقیر تقسیم کنى ... مقدار غذا را کمی بیشتر کن و به آنها بگو که افطار  آنها با شماست.


٧- سوره ای را انتخاب کن که دوست دارى و احساس می کنى به دلتان می آید و به خدا قول حفظ آن را بده و در ماه مبارک ثواب بزرگی خواهى داشت.


٨- زیاد استغفار کن و نیت خود را برای استغفار بگو ، مثلاً خداوند فرزندانی نیکو به شما عنایت کند یا نگرانی‌هایتان برطرف شود.


٩- سه نفر از افراد خانواده تان (یا دوستان) خود را در نماز برایشان دعا کن ، یعنی هر روز برای فلان و فلان و فلان دعا کن.


١٠- ازشان بخواه برای شما هم دعا کنن تا آخر ماه نتیجه اش رو میبینید ان شاءالله ....کافیه که فرشتگان از اعمالت بگویند  و همینطور برای تو


١١- هر هفته در ماه رمضان به حج و عمره بروید 

بله... یک روز در هفته (یا بیشتر از یک روز) را انتخاب کنید ، چطور : - نماز فجر را بخوان، روی سجاده ات  بنشین، تسبیح بگو، استغفار کن و تا طلوع آفتاب قرآن بخوان، سپس دو رکعت نماز بخوان، ثواب حج و عمره کامل را خواهی داشت.


١٣ - قرآن را زیاد بخوان نیت کن که ٣ بار قرآن را ختم کنى اگر نتوانستى ثواب آن نیت  را با ده حسنه می گیرى ، ماه رمضان  فرصتی است آن را غنیمت بشماریم 


نصیحتهاى شیرینى است امیدوارم همه در گروه هاشون پخش کنند تا در میزان  حسنات ما باشند*


مرا در دعای خالصانه خود  فراموش نکنید 



خداوند کسانی را که آن را به اشتراک گذاشتند و آن را نقل کرده اند  رحمت کند و این را در میزان حسنات شما قرار دهد


جزاکم الله خیرا

وجدان یا انتقام

اولش فکر میکردم کار ساده ایه 

اینکه مترادفا با کسی که آزارت داده و ازش کینه داری و بهت ظلم کرده؛

 دقیقا همینطور رفتار کنی،

یا حداقل در زمان مناسب ضربه ای سخت بهش بزنی؛

برخلاف تصورات مضحک من ، نه من نمیتونم:|

الان پس از سالها وقتش رسیده:) 

شرایط ضربه زدن و همه چیز آمادست اما من استرس دارم من نمیتونم! 

نه نمیتونم !

دارم خودمو قانع میکنم اگه اینکار و انجام بدم؛

به خودم سود میرسه،

به دیگران هم سود میرسه،

ازین یارو انتقام میگیرم،

دلم خنک میشه و وووو 

ولی نه نمیتونم اصلا نمیتونم! 

به طرز مضحکی دست و دلم نمیره:|

ینی چی من سالها منتظر بودم و حالا وقتشه پس چه مرگمه!

انجامش بده بخاطر تمام گریه ها و درد ها و غم ها چرا نمیتونم!

اصلا من احمق چرا حس نمیکنم که چقدر ازش متنفرم!

تازه اگه این کارو نکنم اون طی اتفاقاتی اینو دود میکنه و اصلا هیچی به هیچی میشه و به دیگران لطمه میزنه؛

چرا نمیتونم پاشو احمق به خودت بیا پاشو:| 

منطقی نیست، احمقانه اما برخلاف تمام مدت که فکر میکردم وقتش که برسه پارش میکنم؛ 

الان نمیتونم و میخوام بزنم زیر گریه:|

هر لحظه ممکنه زمانم تموم شه...

 اگه نتونم خودمو قانع کنم چی؟

آیا بعدا پشیمان خواهم شد؟!

یا خرسند؟!

شاید خیلی سال بعد پس از ۴۰-۵۰ سالگی بخاطر انجام ندادنش شاد باشم:/ 

اما مطمئنا فعلا پس از پایان زمان خودمو لعنت میکنم چرا انجامش ندادم...

شاید در کهن سالی هم  پشیمون شم اصلا!

قلبم مچاله شده اما دستم نمیره ...

شرایط بدیه...

و در همین حین چیکار کنم ؟ بیام با وبلاگم حرف بزنم:) این عالیه

وجدان یا کینه مساله اینست  ...

خودمو قانع میکنم حداقل بخشیو رو انجام بدم نه بخاطر بقیه و یا کینه حداقل بخاطر خودم!...

تبلیغات : خیریه و کمک نقدی :

  •  تبلیغ محک : کمک به کودکان سرطانی
https://mahak-charity.org/

قسمت کمک آنلاین برید کمک نقدی

  •  تبلیغ  کمک به کودکان و افراد دارای اوتیسم

https://irautism.org/donate/

(پایین صفحه روش پرداخت گفته 


  • کمک معنوی هم همکاری؛ دوستی،محبت ،و غیره هم هست که به نحوی اهدای وقته که قابل انجامه ؛  مثلا لباس شستن یا کمک نظافت و غیره 


_اگه خیریه یا کسی که قطعا کمک میکنه و تایید شده باشه بگید بیافزایم ( ازینا که پولو خودشون بر میدارن نباشه و مطمئن باشه )


_این لیست گزاشتم که بزارم تو نوار کناری که دسترسی راحت تر باشه:)

 ~ چند وقتیه که تنها توشه آخرتم همون ۷۰ ثواب سلام شده =]~

نفرت

یادم نمیاد این حس اولین بار از کجا در وجودم ایجاد شد ولی تا امروز  در وجودم تنیده و مدام به اعماق جدید تری نفوذ می‌کند.

 مثل درختی شده که با گذر زمان ریشه‌اش پایین تر و عمیق تر شده و  دگر ز جا کنده نشود...

با تمام وجود ریشه دوانده .

البته نفرت ها همین طوری از زمین سبز نمی‌شوند و اغلب به دستان گوهر بار کسی این گیاه منحوس در وجودمان کاشته شده !

هربار هر روز نفرتم به آنها عمیق تر میشود و آنها هم در زدن زخم و عمیق تر کردن شکاف نفرت در قلبم به هیچ وجه کوتاهی نمیکنند؛ 

نمیترسن؟! 

حتی اگه در یک بادکنک هم بدمی بعد از جایی می‌ترکد؛برخی ها هنگام باد کردن بادکنک می‌ترسند که در صورتشان  بترکد ، ولی اینها نه! 

من سعی میکنم ببخشم، آرام باشم؛ فراموش کنم، ولی نمی‌شود...

گاهی ضربه های کوچک قطره های آب سنگ را سوراخ می‌کنند.‌.

قبلا میخواستم ببخشم ؛

اما اینک حالا نه هرگز ...

دیگر فقط ضربه:) منتظر می‌مانم تا راهی بیابم که ضربه بزنم!

ضربه ای با خنجر نفرت عمیق و عمیق تر به طوریکه روحشان پاره شود نه جسمشان!

 افتخار جدید را بدیشان تبریک گوینده موفق شدند من خوب قبلی را بشکنند ! و حال با سیاهی من مواجه شوند!

 احتمالا اول فکر می‌کنند من همان احمق سابقم ؛ این برای من خوب است چون نمی‌ترسند و حساب نمی‌کنند و از هیولایی که نترسی  بیشتر صدمه میبینی ؛)

من از خودم برای بخشیدن و صبر کردن و دل شکستی عذر میخوام و من عزیز نترس دیگه کسی که قراره درد بکشه اونا نه ما پس نترس:]♡

ترجمه آهنگ Princesses Don’t Cry از CARYS

Boys, they’re handsome and strong
پسرا ، اونا خوش قیافه و قوی ان

But always the first to tell me I’m wrong
اما همیشه اونا اولین کسی هستن که بهم میگن اشتباه میکنم

Boys try to tame me, I know
اونا سعی میکنن که منو اذیت کنن، میدونم

They tell me I’m weird and won’t let it go
اونا بهم میگن که من عجیبم ، و من نمیذارم این کار رو بکنن

No, I’m fine, I’m lying on the floor again
نه ، من خوبم ، من دوباره روی زمین دراز کشیدم

Cracked door, I always want to let you in
دری که ترک خورده ، همیشه میخوام بهت اجازه بدم وارد بشی

Even after all of the s**t, I’m resilient
حتی بعد از این همه گند کاری ، من انعطاف پذیر ام

‘Cause a princess doesn’t cry (No-oh)
چون یه شاهزاده خانم ، گریه نمیکنه ( نه )

A princess doesn’t cry (No-oh, oh)
یه پرنسس گریه نمیکنه ( نه )

Over monsters in the night
بیشتر از هیولاهای شبانه

Don’t waste our precious time
وقت گرون ما رو هدر نده

On boys with pretty eyes
برای پسرایی با چشمای زیبا

A princess doesn’t cry (No-oh)
یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )

A princess doesn’t cry (No-oh, oh)
یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )

Burning like a fire
سوختن مثل اتیش

You feel it all inside
همه اینا رو درونت احساس میکنی

But wipe your teary eyes
اما چشمای خیس از اشکت رو پاک کن

‘Cause princesses don’t cry
چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه

Don’t cry, don’t cry, oh
گریه نکن ، گریه نکن

Don’t cry
گریه نکن

Don’t cry, oh
گریه نکن

Don’t cry, don’t cry, don’t cry, oh
گریه نکن ، گریه نکن ، گریه نکن

‘Cause princesses don’t cry
چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه

Girls, so pretty and poised and soft to the touch
دخترا ، بسیار زیبا و اماده و خیلی لطیف برای لمس کردن هستن

But God made me rough
اما خدا ، منو خشن افرید

Girls, so heavy the crown, they carry it tall
دخترا ، تاجشون خیلی سنگینه ، با وقار حملش میکنند

But it’s weighing me down
ولی منو داره پایین میکشه
نمیتونم تحملش کنم

No, I’m fine, I’m lying on the floor again
نه من حالم خوبه، من دوباره روی زمین دراز کشیدم

Cracked door, you’re only gonna let them in once
در ترک خورده ، تو فقط میخوای به اونا یه بار فرصت بدی

And you won’t come undone
و تو ناتمام ولش نمیکنی

‘Cause a princess doesn’t cry (No-oh)
چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )

A princess doesn’t cry (No-oh, oh)
یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )

Over monsters in the night
بیشتر از هیولا های شبانه

Don’t waste our precious time
وقت گرون ما رو هدر نده

On boys with pretty eyes
با پسرایی با چشمای زیبا

A princess doesn’t cry (No-oh)
یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )

A princess doesn’t cry (No-oh, oh)
یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )

Burning like a fire
سوختن مثل اتیش

You feel it all inside
همه اینا رو درونت حس میکنی

But wipe your teary eyes
اما چشمای خیس از اشکت رو پاک کن

‘Cause princesses don’t cry
چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه

Don’t cry, don’t cry, oh
گریه نکن ، گریه نکن

Don’t cry
گریه نکن

Don’t cry, oh
گریه نکنDon’t cry, don’t cry, don’t cry, oh

گریه نکن ، گریه نکن ، گریه نکن


‘Cause princesses don’t cry

چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه


I’m fine, I won’t waste my time

من خوبم ، نمیخوام وقتم رو هدر بدم


Keep it in a jar, and we’ll leave it for the next one

اون پسر بهترین تلاششو برای نگه داشتن من کرد ، میخوام اونو برای یه نفر دیگه ولش کنم


Yeah, I’m fine, I won’t waste my time

من خوبم ، نمیخوام وقتم رو هدر بدم


Keep it in a jar, and we’ll leave it for the next one

اون پسر بهترین تلاششو برای نگه داشتن من کرد ، میخوام اونو برای یه نفر دیگه ولش کنم


Yeah, I’m fine, I’m lying on the floor again

اره ، من خوبم ، من دوباره روی زمین دراز کشیدم


‘Cause a princess doesn’t cry (No-oh)

چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )


A princess doesn’t cry (No-oh, oh)

یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )


Over monsters in the night

بیشتر از هیولا های شبانه


Don’t waste our precious time

وقت گرون ما رو هدر نده


On boys with pretty eyes

با پسرایی با چشمای زیبا


A princess doesn’t cry (No-oh)

یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )


A princess doesn’t cry (No-oh, oh)

یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه ( نه )


Burning like a fire

سوختن مثل اتیش


You feel it all inside

همه اینا رو درونت حس میکنی


But wipe your teary eyes

اما چشمای خیس از اشکت رو پاک کن


‘Cause princesses don’t cry

چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه


Don’t cry, don’t cry, oh

گریه نکن ، گریه نکن


Don’t cry

گریه نکن


Don’t cry, oh

گریه نکن


Don’t cry, don’t cry, don’t cry, oh

گریه نکن ، گریه نکن ، گریه نکن


‘Cause princesses don’t cry

چون یه شاهزاده خانم گریه نمیکنه


Don’t cry, don’t cry, oh

گریه نکن ، گریه نکن


Don’t cry

گریه نکن


Don’t cry, oh

گریه نکن


Don’t cry, don’t cry, don’t cry, oh

گریه نکن ، گریه نکن ، گریه نکن


‘Cause princesses don’t cry

ساغرم شکسته ای ساقی

ساغرم شکست ای ساقی 
رفته‌ام زدست ای ساقی 
در میان توفان برموج غم نشسته 
منم در زورق شـکسته منم 
ای نـاخدای عالم تا نـام مـن 
رقـم زده‌شـد یک‌بـاره مهر غـم 
زده‌شد بــر سرنـوشـت آدم 
ساغرم شکست ای ساقی 
رفته‌ام زدست ای ساقی تـو 
تشنـه‌ کـامم کُشتی در سراب 
نـاکامی‌ها ای بلای نافرجامی‌ها 
نبرده لـب برجامی می‌کشم 
به‌ دوش ازحسرت بار مستی 
و بدنامی‌ها برموج غم نشسته 
منم در زورق شـکستـه منم ای 
نـاخدای عالم تا نـام مـن رقـم زده‌ 
شـد یک‌بـاره مهر غـم زده‌ شد 
بــر سرنـوشت آدم ساغرم شکست 
ای ساقی رفته‌ام زدست ای ساقی 

شب از شب های پاییزیست

شب از شب‌های پاییزی‌ست.
از آن همدرد و با من مهربان شب‌های شک آور،
ملول و خسته دل، گریان و طولانی.
شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد،
و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی.
و اینک (خیره در من مهربان) بینم
که دست سرد و خیسش را
چو بالشتی سیه زیر سرم ـــ بالین سوداها ـــ گذارد شب
من این می‌گویم و دنباله دارد شب.

خموش و مهربان با من
به کردار پرستاری سیه پوشیده پیشاپیش، دل بر کنده از بیمار،
نشسته در کنارم، اشک بارد شب.
من این می‌گویم و دنباله دارد شب.

به علی شناختم من بخدا قسم خدا را


علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را


که به ماسوا فکندی همه سایه هما را


دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین


به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند


چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را


مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ


به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را


برو ای گدای مسکین در خانه علی زن


که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را


بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من


چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا


بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب


که علم کند به عالم شهدای کربلا را


چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان


چو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را


نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت


متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را


به دو چشم خون‌فشانم هله ای نسیم رحمت


که ز کوی او غباری به من آر توتیا را


به امید آن که شاید برسد به خاک پایت


چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را



لاعلاج!

توصیف قشنگی از حسادت شنیدم که گفت جنگ نابرابر :)

و در توضیحش گفت جنگی علیه خود که با خودت میجنگی؛ و تهش کمر به قتل خودت بستی و فقط داری به خودت ضربه میزنی! 

خوب بود ولی توقف این حس کافی نبودن کار سختیه ! 

چی باعث میشه حس کنیم کافی نیستیم؟

یکی چون پولداره عالیه، یکی چون خونه بزرگ داره، اون چون مهاجرت ، این چون فلان شغلو داره و هزار چیز مربوط و نامربوط...

(البته پول پس از اکسیژن در جایگاه دوم مهمه ولی نه در حد وی)

جایی خوندم این حس ریشه در عقاید مزخرف فاسدمون داره! بدین سان که فقط نوع خاصی زندگی خوبه و بقیه علایق و سلایق انگ ناکافی و بد بودن میخورند؛ مثلا خونه ای که شیک و بزرگ با وسایل گران قیمت  باشه عالیه و هیچ کس حق نداره با یک خونه ساده کوچیک کافی نیست!

الان شاید بگید نه اصلا ولی کمی که به عمق زندگی برید می‌بینید دقیقا همینه و شما هم دچار همین وسوسه شدین! 

جایی گفته بودن اینا همش توطئه تبلیغاتی که محصولشان رو بفروشن؛ درسته و منطقیه ، خب هرکسی برای کارش تبلیغ میکنه اما چی رخ داد که باعث شد چیزایی که شایسته تبلیغ بودن یک سبک و باور بشه؟!

اغلب ما از صبح داریم با خودمون می‌جنگیم؛ با تمام علایق و استعداد هامون که که به یک قالب خاص از زندگی برسیم ؛ حتی این بلا رو دارین سر بچه ها هم میاریم و این بیماری لاعلاج رو به اونا هم هدیه میدیم:)

مثلا اگه یک بچه بگه میخوام نونوا بشم میکوبن تو سرش خاک برسرت! نونوا شغله و اونقدر تو گوشش میخونن که تنها هدفش بشه دکتروف مهندس و تهش معلم شدن... 

خب چه اشکال داره اون بچه نونوا شه؛ شاید منظورش بزرگترین کارخانه صادرات نان باشه ، چرا این رویا های غیر عرف باید در نطفه خفه شن؟

دیدگاه محدود شده به چند چیز خاص و غیر ازون چیزی رو نمیشه دید و اگه کسی به اون چیزایی خاصی که خودمون میدونیم برسه خوشبخته و هر کی به غیر اون برسه بدبخته!

مثلا در دیدگاه عموم یک فرد با شغل پایین که زندگی خوبه و درآمد مناسبی دراره بدبخته و یک فلان شغل بالا بیکار  بامشکلات اخلاقی و خانوادگی خوشبخت! مسخرست ولی انکار ناپذیره ؛ حتی اگه شک دارید و الان انکار کنید میتونید کمی تحقیق کنید ؛ اغلب افراد میگن خب فلان کارست و بقیش مهم نیست!

تن در دادن فقط بخاطر یک مشت عقاید محدود جامعه به هر چیزی؟

نمیدونم ولی تصمیمی که داشتم اینه که تا آخر عمر مثل اینا نشم اما مقاومت سخته...

آرزو میکنم مثل برخی ها محدود به تفکر معیوب جامعه نشم ولی متاسفانه غیر از چرتو پرتایی که تو مغز مردم فرو رفته، عرف جامعه هم مزاحمه:)

حداقل بیاین سعی کنیم به زندگی این خشک مغزان حسودی نکنیم تا وقتی که همه درمان شن...