-
یک وصیت نامه طولانی
شنبه 9 اسفند 1404 06:00
چون بالاخره مرگ حقه و خب شرایط پیجیدست؛ تصمیم گرفتم یک وصیت که نه یک حرف نامه بنویسم. مقدار زیادی حرف نا گفته وجود داشت. که گفته نشد و ترجیح میدم قبل مرگم اونقدر فرصت داشته باشم که برای تمام کسایی که یادمه بفرستم و حتما به افراد باید یک کد بدم تا بدونن با اونام! نمیدونم چرا الان که میخوام بنویسم هجمه خاطرات وهم زدم...
-
ترس
دوشنبه 4 اسفند 1404 19:54
داشتم گریه میکردم! جدا گریه میکردم! فقط برای تنهایی و بی کسی خودم. اینکه من تنهامون و این زندگی هر چی داره رو میکنه... داشتم میگفتم خدایا از تنهایی و بی پناهیم به کجا پناه ببرم؟ اینکه نه کسی رو دارم نه جایی و ... نمیدونم حتی کسایی که بهشون خوبی کردیم دورم انداختن؛ بزار واضح تر بگم من بهشون خوبی کردم و اونا رفتن به یکی...
-
فی الباب دلالی
چهارشنبه 29 بهمن 1404 23:31
از مزایای من بودن ؛ هر کاری کردنه. یکی از شغل هایی ک اصلا بهم توصیه نمیشه دلالی! آخه من اسکلم سر یکی کلاه بزارم یا مالم خدشه داشته باشه شب خوابم نمیبره! البته مزایایی هم داره؛ مثلا الان میدونم فلان کس که میاد هدفش چیه، پی مفت خر کردنه، خریده، اذیته، مزاحتمه و... این تو خوابگاه و دانشگاه و بیمارستان و محل کار خیلی کمک...
-
تاب چه آوری؟
سهشنبه 28 بهمن 1404 18:25
موضوع ا تاب آوری بود؛ برای من که عاشق مردنم ؛ مثل شکنجه مداومه. جدا مسخرست؛ یعنی که یک زن بر اساس علاقش رفت با یک معلول رو به معلول تر شدن ازدواج کرد و خوشحال بود ! اصلا به بچه هاش، آیندشون، توانش ، سلامت کمر و بدنش فکر کرده؟! آیا اگر همان مرد بود و جا ها برعکس بود این مرد همین کار ها را برای او انجام میداد؟ طبق شواهد...
-
چند سطر از ترس و غم
دوشنبه 27 بهمن 1404 21:36
در آحاد طفولیت فکر میکردم شدید ترین غم دنیا غم نمرست! بزرگتر که شدم فکر میکردم غم نهایی و کنکور و درسه؛ بعد فکر کردم دانشگاه و رشته خوب مهمه... مدتی بعد فراغ عشق و دل و ... الویت شد ؛ بعد از اون کهولت سن عزیزانم ؛ پس از آن مرگ عزیزانم؛ نمیدونم ولی حس میکنم هیچ چیزی به اندازه مرگ فرزندم مرا نیازرد! اینکه فکر میکنم...
-
شکاف
چهارشنبه 22 بهمن 1404 05:21
بین منو دوستام شکاف های عجیبی وجود داره. نرخ دوستام از حوزه هلیمه تا آتئیست داره. ترکیبمون یکم عجیبه ولی خب هست چیکار کنم؟ این فقط در حیطه مذهب نیست از نظر سیاسی هم اختلافات شدیدی دارن . وقتی تو جمع دور همیم یه جورایی شبیه بمب ساعتی؛ یکی یک حرف بزنه و جنگ جهانی سوم رخ بده. البته تیکه ها اتفاقی نیست کاملا قصدی حرفی...
-
وتو عزا
دوشنبه 20 بهمن 1404 04:35
اینستا پر بود از جنازهه! خون ، مرگ ... عجیبه جو خوابید اما مردم تو اینستا هنوز درگیر بازی دادن احساسات آدم ها بودن! مسخرست ... از سمتی جانب داری نمیکنم؛ ولی الان برای کی عزا دارید؟ اون جوانی که به دلایلی کشته شده، یا پلیس یا نظامی که در ساید دیگری مرده؟ مگر هممون تو یک مکان در یک زمان در یک وطن نیستیم؟! چرا هر طرف سعی...
-
امتحان آخر
یکشنبه 19 بهمن 1404 01:32
امتحان آخرو بدم میام دعوا. از دعوا راجب پهلوی و جمهوری بگیر تا عزا این ور و اون ور. حتی دعوای متفرقه. مثلا بیام راجب مدل وبلاگتون دعوا کنیم. یا بالعکس. یا مثلا بگم که چقدر زشتی و سر این دعوا کنیم. نمیدونم . یا هر دعوایی که دوست دارید. بیاید فحش هم بدید چهار تا فحش یاد بگیرم. خلاصه خودتو آماده کنید . ده پست بعدی فقط...
-
خواستار پایان
جمعه 17 بهمن 1404 06:24
کاش میشد برخی از پایان ها را زودتر دید. برخی خبر ها را زود تر شنید. خسته شدم ؛ از بس دل گرم و دلسرد شدم. اصلا تقصیر خودم است... دلباخته تصمیم تزویر شده ام! با لبخندی آسوده خاطر و با اخم ، افسرده حال میشوم. دلم برای آدم بیخیال سابق تنگ شده است. آن من آرام و بی دغدغه ... کاش میتواسم رخ در رخ تقدیر بایستم و بگویم تصمیمت...
-
دشمن
سهشنبه 14 بهمن 1404 04:52
حتی دشمن باشکوهی هم نیستید؛ اوباش هستید؛ بیسر و پا، بیقید و بند، بیرحم و بیافتخار. @kofebor واقعا توصیف قشنگی یود اصلا عاشقش شدم. چه توصیف قشنگی از یک سری عادم اطرافم... کاش حداقل بویی از شرافت برده بودند. به مال زدند، به خانه زدن، به ریشه زدن ، به کینه زدن، و حالا به ریشه! خستم ؛ خیلی خسته از جنگ مداوم با کسانی...
-
جنون ناشی از فشار
یکشنبه 5 بهمن 1404 06:01
تصمیم گرفتم نق هامو با وبلاگم به اشتراک بزارم. نمیدونم از کجا شروع کنم از سرما که یخ زدیم خدایا برف بفرست تعطیل شیم خسته شدم.از خوابگاه که قندیل هاش نمای زندان دارن.یا از امتحانات یزیدی استادا؟ یا از وزیر بهداشت که نمیزاره مجازی شیم؟ از لحاظ روحی نیاز دارم هر جی فحش بلدم بهش بدم یا اصلا بهتر نفرینش کنم .مرتیکه یالغوز...
-
سقوط ایران
پنجشنبه 18 دی 1404 19:18
یک پیام در تلگرام بود : "برای سقوط ایران ؛ یک ایران متحده!" چرا متوجه نمیشم؟ بالاخره براندازید؟ یا ایرانی؟ با هیچ چیزی کاری ندارم... اما نجاست جمله رو حس نمیکنید؟ جمله ترسناکیست! یعنی خود یک ملت کشور رو نابود کنند! چه چیز ازین سیاه تر! دشمن به مغز استخوانتان نفوذ کرده ! گرانی هست؛ فقر هست؛ اما آیا با سقوط...
-
گسستگی
یکشنبه 14 دی 1404 05:48
شب است و شهر در **تبِ طوفان** فرو رفته است؛ نه از رعد و برق، که از فریادهای خستهٔ نانی. اینجا، هر جیبِ خالی، قصیدهای است نانوشته، و هر سفرهٔ خالی، **استعارهای** است از آسمانِ تیره. اما ای وای بر کارگری که آجر به آجر، ستونِ این شهر را با عرقِ خویش بالا برد؛ چرا **سنگِ اعتراض** که باید به سوی کاخِ زر میرفت، نشانهیِ...
-
سوال لاینحل
شنبه 17 آبان 1404 03:10
به آن سوال بی جواب ؛ که احیا کردن انسانی که اگه زنده بمونه زجر میکشه می اندیشم. اگر زنده بمونه زجر میکشه و اگر بمیره انسانی که برای کسانی عزیزه میمیره! ... ولی فکر میکنم بمیره برای همه بهتره هم اون زجر نمیکشه هم اطرافیانش با امید واهی نباتی ادامه نمیدن چون هر لحظه دوباره ممکنه حالش بد شه و بمیره... البته تصمیمش با من...
-
یک مرثیه
شنبه 8 شهریور 1404 07:07
وقتی در جلو چشمانم جان داد؛ اولین بار بود جان دادن کسی را میدیدم.... قبلش حالش خوب بود راه میرفت... نه خوب نبود دیگر نمیتوانست خوب غذا بخورد و من احمق از کم غذا شدنش نفهمیدم. به سختی میخورد. مشکل تنفسی داشت غذا را آرام آرام و جرعه جرعه به خوردش میدادم. وقتی گرفته بود با زبان بی زبانی اشاره میکرد و پیاده به سمت...
-
گم شد!
چهارشنبه 18 تیر 1404 05:31
تا حالا کاهhjون خراب شده؟ فکر اینکه راهی که اومدم غلطه و گند زدم . نمیدونم.. میفهمید ترس اینکه نکنه هر کاری کردم غلط بوده؟ محاسباتتون بهم بریزه؟ مثلا تو کنکور یه سوال رو نبینی و همه سوالات بعدی جابجاشن؟ تنها تخم مرغ ته یخچالو بسوزونی در شرایطی که تمام غذای بچه هاته؟ وسط مهمونی مهم زیپ اصلی لباس در بره؟ اخرین سرباز...
-
فراف
جمعه 6 تیر 1404 02:25
دوباره حس های مضخرف قبلی به سراغم اومد:) حس سر مستی کوتاه مدت از عشق. متاسفانه عشق کاملا کورم کرده بود ! اگه برام رخ نمیداد هیچ وقت باور نمیکردم... من خودم دیدم خیانت کرده و اومد با دلیل غیرمنطقی قانعم کرد اما نفهمیدم! عجیب بود نبود؟ خودش اعتراف کرد و من انکار... نمیدونم چرا و چطور! خودمو گول میزدم... شاید چون از قعر...
-
چهارشنبه ۴/۴/۱۴۰۴
پنجشنبه 5 تیر 1404 03:14
چهار ترین روز عمرم! دیگه عموم کفاف نمیده اینقدر چهار یکجا ببینم. کار خاصی نکردم ولی خب مسابقه نتایجش اومد؛ برنده شدم. ولی از طرفی نمراتم اومد که نگم برات... لب مرز نیوفتاده! البته ممکنه فارما رو بیوفتم ولی خب بقیه رو حداقل پاس شدم. فعلا تکلیف بقیه امتحانا مشخص نیست که میگرن ، مجازی حضور، اصلا میگیرن؟ تازه وسط این هیرو...
-
سرنوشت خاورمیانه ای
چهارشنبه 4 تیر 1404 04:01
یه جوری از آتش بس خوشحالن انگار تو خاور میانه زندگی نمیکنن... اگه نظری تاریخ رو ورق بزنی میبینی در تمام تاریخ بالا استثنا در این ناحیه جنگ بوده ... جنگ اعراب، جنگ جهانی، مغول ها، اسکندر، تحمیلی و... هیچ وقت در آرامش نبوده! نمیشه از سرنوشت خاورمیانه ای فرار کرد!حتی اگه بری یه کشور دور؛ بازم نژاد پرستی و سرنوشت...
-
تزویر
سهشنبه 3 تیر 1404 20:04
تو فیلم مختارنامه قسمت آخر، ۷۰۰۰ نفر یار مختار تسلیم بنی زبیر و جناب مصعب میشن اون هم بهشون امان میده . مختار : هم میگه من بیعت ( اون قرار داد بینشون) رو بر میدارم ؛ ولی آگاه باشید اینا با تزویر( ریا و حقه) میان که میگن تسلیم شید صلح کنید و پس از آن با سلاح تزویر شما رو سر میبرن... در پایان جنگ که مختار میمیره و شهید...
-
دعای فرج امام زمان
سهشنبه 3 تیر 1404 02:25
*✿࿐ྀུ༅✿﷽ ﷽✿ ࿐ྀུ༅✿* *✨﴿ دعـــــای فــــــرج ﴾✨* *﴿ بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ ﴾* *اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی...
-
شرایط
دوشنبه 2 تیر 1404 00:37
از شرایط فعلی متنفرم! توان حرف زدم با عادم های نامساعد دورمو ندارم. واقعا چندش، آزار دهنده و رو مخن! چطور دورشون کنم ؟ حضورشون آزار دهنده اما ناچاریم به تحمل! البته چندان بشر متحمل نیستم اما نمیشه کاریشون کرد ... واقعا بدون نت بین المللی زندگی خفقان آوره؛ کارام مونده ، سرم شلوغه و جنگه و این موجودات نامساعد دورم ......
-
پویش نمیدانم
جمعه 30 خرداد 1404 04:02
لطفا با دقت مطالعه فرمایید و در انتشار آن برای رسیدن به اطلاع همگانی مشارکت نمایید به پویش #نمیدانم بپیوندید و مراقب تخلیه اطلاعاتی باشید درصورت تماس با شما و عنوان کردن این سوالات یا سوالات دیگر باهوش باشید و اول شماره ذخیره کنید ۱:شما بسیجی هستید؟؟خیر ۲:ما یک گروه هستیم میخواهیم کمک میدانی انجام دهیم جایی سراغ...
-
تنها کاری که آزمون بر میاد دعاست #بخونید
پنجشنبه 29 خرداد 1404 05:17
بیائید دست به دست هم دهیم و ختم صلوات آیت الله حدائق را شروع کنیم حدود ۹۰ سال قبل آیت الله حدائق در سفر مکه با کاروان، گرفتار طوفان شن میشوند که مرگ حتمی در کمینشان بود نامبرده متوسل به صاحب الزمان علیهالسلام شده، ملهم به این صلوات میشوند، همه اهل کاروان این صلوات را گفته و نجات مییابند کاروانهای جلوتر نیز که...
-
نت مُلا
چهارشنبه 28 خرداد 1404 03:16
نت ملی شد ؛ گوگل کنکله ! تلگرام ، اینستا ، تویتر و ... همه چیز پر! عجیبه ! از طرفی خوبه از مسمومیت رسانه ای کم میشه ؛ به نحوی اغلب مردم با اخبار مسموم شدن ولی بازم تلویزیون و ایتا هستن... اخبار خوبه اما خوردن بیش از حد خبر شاید موجب رو دل کردن بشه ! این شاید برای بزرگسالان کمتر باشه اما یه طفل کم سال رو تا مرز سکته...
-
معنا
سهشنبه 27 خرداد 1404 02:37
اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویید کتک خوردنش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهید، برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی با اعتماد به نفس بالا و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقدهها و کینهها تبدیل میشود. کتک خوردن و رنج...
-
❌️ فوری ❌️
دوشنبه 26 خرداد 1404 23:00
پیام کادر پدافند هوایی ارتش مشهد؛ سلام تورو یه خدا تورو به ابوالفضل تورو هر چی مقدساته از لحظه کشف و رهگیری هر هدفی فیلم نگیرین داریم از همون جهت میخوریم مجبوریم هی جابجا بشیم از پایگاه اومدم تا ماشین همین پیام رو بنویسم برگردم... دوستان عزیز این پیام بسیار مهم یکی از برادران و عزیزان ما در پدافند است خواهش میکنم به...
-
بی سوالی
دوشنبه 26 خرداد 1404 02:32
پرسیده بود با جنگ موافقید یا مخالف؟ مسخرست مثل اینه وسط اقیانوس کسی که شنا بلد نیست بگه با غرق شدن موافقید یا مخالف؟ ما وسط جنگیم چه موافق چه مخالف محکوم به جنگیدیم! انتخابی نبوده مگه من حمله کردم! به ما حمله شده هر کیم کوتاه بیاد محکوم به له شدنه! وحشتناکه جنگ تو دو نقطه کوچیک از دنیاست اما کل جهانو به کثافت کشیده!...
-
تاخیر
یکشنبه 25 خرداد 1404 16:45
دانشگاه دو روز تاخیر داده ؛ اینکه بخوام دو هفته خوابگاه رو تحمل کنم برام نوعی کابوسه! از طرفی خستم و توانایی درس خوندن ندادم و این میشه دو تا ضرر... کاریش نمیشه کرد؛ کاش امتحانات مجازی شه واقعا تحمل عوامل خوابگاه و آدم هاش برام رنج اوره ! مخصوصا یکی از هم اتاقیام که فکر میکنه گ*ه خاصیه ! در هر حال شتریه که در خونمون...
-
تاریخ مکرر
یکشنبه 25 خرداد 1404 06:07
شرکت بابامو زدن... این شرکت قبلا ورشکست شد ؛ کلی آدم اخراج و تعدیل شدن؛ برا بیکاری خودکشی کردن و طلاق گرفتن و بیچاره شدن ... تا بابام بازنشسته شد... یکی دو سال بود سرو سامون گرفته بود! حقوق میداد ... شرایط بهتر شد ... استخدام کردن... چرخاش میچرخید... منفجر شد ! چون تعطیل بود زیاد نمردن ... اخبار دقیقی در دسترس نیست...